نظام روان تحلیلگری فروید/روانشناس رویا زاهدی

نظام روان تحلیلگری فروید

سیستم روانکاوی فروید یک نظریه پیچیده و جامع از روانشناسی انسان است که توسط زیگموند فروید، عصب شناس اتریشی و بنیانگذار روانکاوی، ارائه شده است. این سیستم حوزه روانشناسی را متحول کرد و همچنان بر درک ما از ذهن و رفتار انسان تأثیر بسزایی دارد. در این مقاله، مفاهیم و مؤلفه‌های کلیدی سیستم روانکاوی فروید، از جمله ساختار ذهن، نقش فرآیندهای ناخودآگاه، مراحل رشد روانی-جنسی، مکانیسم‌های دفاعی و تکنیک‌های درمانی مورد استفاده در روانکاوی را بررسی خواهیم کرد. همچنین در مورد انتقادات و محدودیت های نظریه های فروید و تأثیر پایدار آنها در روانشناسی معاصر بحث خواهیم کرد.

یکی از جنبه های اساسی سیستم روانکاوی فروید، دیدگاه او از ذهن به عنوان متشکل از سه بخش به هم پیوسته است: خودآگاه، پیش آگاه و ناخودآگاه. به گفته فروید، ضمیر خودآگاه نشان دهنده آگاهی فعلی و فرآیندهای فکری عقلانی ماست. ضمیر پیش آگاه حاوی افکار و خاطراتی است که در حال حاضر در آگاهی خودآگاه ما نیستند اما به راحتی می توان به آنها دسترسی داشت. با این حال، تأثیرگذارترین بخش ذهن ناخودآگاه است که شامل افکار، خواسته ها و خاطراتی است که سرکوب شده یا فراموش می شوند اما هنوز تأثیر قابل توجهی بر افکار، احساسات و رفتار ما دارند.

فروید معتقد بود که بسیاری از درگیری ها و اختلالات روانی ما از فرآیندهای ناخودآگاه، به ویژه تمایلات جنسی سرکوب شده و تهاجمی ناشی می شود. او مفهوم “id” را توسعه داد، که نشان دهنده انگیزه های بدوی و غریزی ما است، که بر اساس اصل لذت عمل می کند و به دنبال ارضای فوری است. شناسه کاملاً ناخودآگاه است و بر اساس تفکر فرآیند اولیه که شامل برآورده شدن آرزوها از طریق خیالات و رویاها است عمل می کند.

از سوی دیگر، فروید «ایگو» را به عنوان بخش عقلانی و منطقی ذهن پیشنهاد کرد که از id برای مقابله با خواسته های واقعیت رشد می کند. ایگو بر اساس اصل واقعیت عمل می کند و به دنبال ارضای خواسته های id به شیوه ای اجتماعی قابل قبول و واقع بینانه است. نفس میانجی بین id و دنیای بیرونی است و سعی می کند تعادلی بین خواسته های غریزی ما و محدودیت های جامعه پیدا کند.

فروید همچنین مفهوم «سوپرایگو» را معرفی کرد که بیانگر ارزش های اخلاقی درونی شده و معیارهای اجتماعی ماست. سوپرایگو در دوران کودکی از طریق درونی سازی قوانین و انتظارات والدین و اجتماعی شکل می گیرد. به عنوان وجدان ما عمل می کند و افکار و رفتارهای ما را بر اساس اصول اخلاقی ارزیابی می کند. سوپرایگو اغلب می تواند با خواسته های id در تضاد باشد و منجر به احساس گناه و اضطراب شود.

فروید معتقد بود که شخصیت و رفتار ما توسط تعاملات و تضادهای بین id، ego و superego شکل می گیرد. او معتقد بود که تعارضات حل نشده و امیال سرکوب شده از تجارب اولیه کودکی می تواند به عنوان علائم و اختلالات روانی در مراحل بعدی زندگی ظاهر شود. بنابراین، هدف اصلی روانکاوی این است که این تعارضات و امیال ناخودآگاه را به آگاهی آگاهانه بیاورد و به افراد این امکان را بدهد که بینش خود را به دست آورند و مسائل روانشناختی خود را حل کنند.

یکی دیگر از جنبه های مهم سیستم روانکاوی فروید، نظریه رشد روانی-جنسی است. به گفته فروید، افراد از یک سری مراحل روانی-جنسی عبور می کنند که هر کدام با تمرکز خاصی از لذت و تعارض بالقوه مشخص می شوند. مراحل شامل مراحل دهانی، مقعدی، فالیک(آلتی)، نهفتگی و تناسلی است.

در مرحله دهانی (از تولد تا یک سالگی) لذت از فعالیت های دهانی مانند مکیدن و گاز گرفتن حاصل می شود. درگیری های حل نشده در این مرحله، مانند ناامیدی یا زیاده روی، می تواند منجر به تثبیت و بعداً ویژگی های شخصیتی مرتبط با رفتارهای شفاهی، مانند وابستگی یا پرخاشگری شود.

مرحله مقعدی (۱ تا ۳ سال) با تمرکز بر حرکات روده و آموزش توالت مشخص می شود. درگیری‌های ناشی از کنترل بیش از حد یا تنبیه شدید در این مرحله می‌تواند منجر به ویژگی‌های شخصیتی ممتنع یا طردکننده شود که منعکس کننده مسائل مربوط به کنترل، نظم یا سرکشی است.

مرحله فالیک یا آلتی (۳ تا ۶ سالگی) با ایجاد عقده ادیپ در پسران و عقده الکترا در دختران مشخص می شود. در این مرحله، کودکان تمایلات جنسی ناخودآگاه نسبت به والد جنس مخالف و رقابت با والدین همجنس را تجربه می کنند. حل موفقیت آمیز این تعارضات منجر به توسعه هویت جنسیتی و سوپرایگو می شود.

مرحله نهفتگی (۶ تا بلوغ) دوره ای از آرامش نسبی است که در طی آن غرایز جنسی و پرخاشگرانه سرکوب می شود و تمرکز بر فعالیت های اجتماعی و فکری است.

در نهایت مرحله تناسلی (بلوغ به بعد) با بیداری مجدد تمایلات جنسی و برقراری روابط جنسی بالغ مشخص می شود. حل موفقیت آمیز درگیری های قبلی و ادغام id، ego، و superego منجر به رشد جنسی سالم و توانایی ایجاد روابط صمیمی می شود.

فروید همچنین مفهوم مکانیسم‌های دفاعی را پیشنهاد کرد، که استراتژی‌های ناخودآگاهی هستند که توسط خود برای محافظت از خود در برابر اضطراب و پریشانی ناشی از درگیری‌های بین id، ego و superego استفاده می‌شوند. این مکانیسم‌های دفاعی به‌طور خودکار عمل می‌کنند و در خدمت تحریف یا انکار واقعیت هستند و به افراد اجازه می‌دهند با خواسته‌های دنیای درونی و بیرونی خود کنار بیایند.

یکی از نمونه‌های مکانیسم دفاعی، سرکوب است که شامل راندن افکار و خاطرات ناراحت‌کننده به ناخودآگاه است. به عنوان مثال، شخصی که یک رویداد آسیب زا را در دوران کودکی تجربه کرده است، ممکن است خاطرات مرتبط با آن را سرکوب کند و از آگاهی آگاهانه از آن رویداد جلوگیری کند، اما به طور بالقوه منجر به علائم روانشناختی در آینده شود.

مکانیسم دفاعی دیگر فرافکنی است که به موجب آن افراد افکار، احساسات یا رفتارهای ناخواسته یا غیرقابل قبول خود را به دیگران نسبت می دهند. به عنوان مثال، فردی که تکانه های پرخاشگرانه را سرکوب کرده است، ممکن است این احساسات را به شخص دیگری منتقل کند و آنها را خصمانه یا تهدیدآمیز درک کند.

سیستم روانکاوی فروید تکنیک درمانی روانکاوی را نیز در بر می گیرد. در این رویکرد، افراد درگیر یک رابطه درمانی با یک روانکاو آموزش دیده می شوند که به آنها کمک می کند درگیری ها و خواسته های ناخودآگاه خود را کشف کنند. هدف این است که افکار و خاطرات سرکوب شده را به آگاهی هشیار برسانیم و امکان بینش و حل مسائل روانی را فراهم کنیم.

روانکاوی از تکنیک های مختلفی از جمله تداعی آزاد، تحلیل رویا و تفسیر انتقال استفاده می کند. تداعی آزاد شامل بیان آزادانه افکار، عواطف و خاطرات بیمار بدون سانسور است که امکان ظهور مطالب ناخودآگاه را فراهم می کند. تحلیل رویا بر تعبیر خواب به عنوان بازتابی از خواسته ها و تعارضات ناخودآگاه متمرکز است. انتقال زمانی اتفاق می‌افتد که بیمار به طور ناخودآگاه احساسات، نگرش‌ها و پویایی‌های روابط گذشته را به درمانگر منتقل می‌کند و بینش‌های ارزشمندی را در مورد الگوهای بین فردی خود ارائه می‌دهد.

با این حال، توجه به این نکته ضروری است که سیستم روانکاوی فروید مورد انتقاد قرار گرفته و دارای محدودیت هایی است. منتقدان استدلال می‌کنند که آزمون تجربی نظریه‌های او دشوار است و به شدت بر تفاسیر ذهنی و مطالعات موردی تکیه می‌کنند. علاوه بر این، تاکید فروید بر تمایلات جنسی و فرآیندهای ناخودآگاه به دلیل نادیده گرفتن تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی بر رفتار انسان مورد انتقاد قرار گرفته است.

با وجود این انتقادات، سیستم روانکاوی فروید همچنان در روانشناسی معاصر تأثیرگذار است. بسیاری از مفاهیم او، مانند ضمیر ناخودآگاه، مکانیسم های دفاعی، و اهمیت تجربیات اولیه دوران کودکی، همچنان درک ما از روانشناسی انسان را شکل می دهند. علاوه بر این، تاکید فروید بر اهمیت فرآیندهای ناخودآگاه و کاوش در گذشته بر رویکردهای درمانی مختلف فراتر از روانکاوی، مانند درمان روان پویشی و درمان شناختی-رفتاری تأثیر گذاشته است.

در خاتمه، نظام روانکاوی فروید نظریه ای جامع و تأثیرگذار در روانشناسی انسان است. مفاهیم کلیدی آن، مانند ساختار ذهن، نقش فرآیندهای ناخودآگاه، رشد روانی-جنسی، مکانیسم های دفاعی، و تکنیک های درمانی، به طور قابل توجهی بر درک ما از رفتار انسانی تأثیر گذاشته و همچنان روانشناسی معاصر را شکل می دهد. در حالی که نظریه‌های فروید با انتقاد و محدودیت‌هایی مواجه شده‌اند، تأثیر پایدار آن‌ها اهمیت مشارکت‌های او در زمینه روان‌شناسی را برجسته می‌کند.

اصول و قوانین رشد/روانشناس رویا زاهدی

اصول و قوانین رشد

اصول و قوانین رشد به مفاهیم و الگوهای اساسی حاکم بر روند رشد و نمو انسان اشاره دارد. این اصول و قوانین چارچوبی را برای درک الگوها، توالی ها و عواملی که بر رشد فیزیکی، شناختی، عاطفی و اجتماعی تأثیر می گذارند، ارائه می دهند. در این مقاله، برخی از اصول و قوانین کلیدی رشد را بررسی می‌کنیم و مثال‌هایی برای نشان دادن کاربرد آنها در درک رشد انسانی ارائه می‌کنیم.

  1. ۱. اصل تفاوت های فردی:

اصل تفاوت‌های فردی می‌داند که هر فردی منحصر به فرد است و رشد و توسعه را با سرعت خاص خود تجربه می‌کند. این اصل اهمیت در نظر گرفتن تغییرات فردی در عواملی مانند ژنتیک، محیط و تجربیات شخصی را هنگام مطالعه و درک رشد برجسته می کند.

برای مثال، دو فرزند هم سن را در نظر بگیرید. ممکن است یکی از کودکان به دلیل عوامل ژنتیکی، قرار گرفتن در معرض محیط های غنی از زبان یا تفاوت های فردی در توانایی های شناختی، زودتر از دیگری مهارت های زبانی خود را توسعه دهد.

  1. ۲. اصل رشد مستمر:

اصل رشد مستمر نشان می دهد که توسعه یک فرآیند مستمر و مداوم است که در تمام طول عمر اتفاق می افتد. این اصل این ایده را به چالش می کشد که رشد در مراحل یا دوره های متمایز رخ می دهد و تأکید می کند که توسعه یک فرآیند پویا و به هم پیوسته است.

به عنوان مثال، رشد شناختی پس از کودکی متوقف نمی شود. در طول بزرگسالی ادامه دارد. بزرگسالان می توانند به کسب دانش جدید، یادگیری مهارت های جدید و سازگاری با شرایط در حال تغییر ادامه دهند.

  1. ۳. اصل بلوغ:

اصل بلوغ به آشکار شدن بیولوژیکی پتانسیل ژنتیکی یک فرد در طول زمان اشاره دارد. این نشان می دهد که برخی تغییرات رشدی به طور طبیعی رخ می دهند و بدون توجه به تأثیرات محیطی، دنباله ای از پیش تعیین شده را دنبال می کنند.

به عنوان مثال، رشد مهارت های حرکتی در نوزادان از یک توالی قابل پیش بینی پیروی می کند. بیشتر نوزادان بدون توجه به محیط خاصی که در آن بزرگ شده اند، یاد می گیرند قبل از نشستن و خزیدن قبل از راه رفتن غلت بزنند.

  1. ۴. اصل توسعه نزدیک:

اصل توسعه نزدیک، که توسط لو ویگوتسکی پیشنهاد شده است، بر اهمیت تعاملات اجتماعی و نقش افراد آگاه تر در تسهیل رشد تاکید دارد. این نشان می‌دهد که افراد می‌توانند با راهنمایی و حمایت دیگران که شایستگی یا تجربه بیشتری دارند، به وظایف خود دست یابند و مهارت‌های جدیدی کسب کنند.

به عنوان مثال، کودکی که دوچرخه سواری را یاد می گیرد، ممکن است برای تسلط بر این مهارت به کمک و راهنمایی والدین یا خواهر یا برادر بزرگتر نیاز داشته باشد. با داربست یا تکیه گاه و حمایت، کودک می تواند به تدریج تعادل و هماهنگی لازم را برای سوار شدن به طور مستقل ایجاد کند.

  1. ۵. اصل یکپارچگی سلسله مراتبی:

اصل ادغام سلسله مراتبی نشان می‌دهد که رشد و توسعه به شیوه‌ای سلسله مراتبی اتفاق می‌افتد، با مهارت‌ها و توانایی‌های ساده‌تر که پایه و اساس مهارت‌های پیچیده‌تر را تشکیل می‌دهد. این پیشنهاد می کند که افراد باید قبل از اینکه بتوانند به سطوح پیشرفته تر پیشرفت پیشرفت کنند، بر مهارت ها و مفاهیم اساسی تسلط داشته باشند.

به عنوان مثال، در رشد شناختی، کودکان باید قبل از اینکه بتوانند به تفکر سطح بالاتر و استدلال انتزاعی بپردازند، توانایی های شناختی اولیه مانند توجه، حافظه و مهارت های حل مسئله را توسعه دهند.

  1. ۶. اصل دوره های بحرانی و حساس:

اصل دوره‌های حساس حاکی از آن است که دوره‌های خاصی در رشد وجود دارد که افراد به‌ویژه به تأثیرات محیطی حساس هستند و بیشتر پذیرای یادگیری و کسب مهارت‌های خاص هستند. این دوره ها با افزایش انعطاف پذیری و انعطاف پذیری در مغز مشخص می شوند.

به عنوان مثال، سال های اولیه زندگی، دوره حساسی برای رشد زبان در نظر گرفته می شود. در این مدت، کودکان به شدت پذیرای ورودی زبان هستند و به احتمال زیاد مهارت های زبانی را بدون زحمت به دست می آورند. اگر قرار گرفتن در معرض زبان در این دوره بحرانی محدود شود، می تواند منجر به مشکلاتی در فراگیری زبان در مراحل بعدی زندگی شود.

  1. ۷. اصل تعادل:

اصل تعادل، که توسط ژان پیاژه پیشنهاد شده است، پیشنهاد می کند که افراد برای تعادل شناختی تلاش می کنند و به دنبال درک تجربیات جدید از طریق جذب آنها در ساختارهای ذهنی موجود یا تطبیق آن ساختارها برای تطبیق با اطلاعات جدید هستند. این اصل بر اهمیت فرآیندهای شناختی در رشد و تکامل تأکید دارد.

به عنوان مثال، هنگامی که یک کودک با یک حیوان جدید روبرو می شود، ممکن است در ابتدا آن را در دسته قبلی خود از “سگ” جذب کند، زیرا دارای چهار پا و خز است. با این حال، هنگامی که آنها متوجه می شوند که در واقع یک گربه است، باید دسته بندی ذهنی خود را با این اطلاعات جدید تطبیق دهند.

  1. ۸. قانون آمادگی:

قانون آمادگی که توسط ادوارد ثورندایک پیشنهاد شده است، بیان می‌کند که افراد زمانی که برای انجام آن آماده و انگیزه داشته باشند، به احتمال زیاد یک کار را یاد می‌گیرند و با موفقیت انجام می‌دهند. این قانون بر اهمیت آمادگی و انگیزه در یادگیری و رشد تاکید دارد.

به عنوان مثال، کودکی که از نظر رشدی آماده خواندن نیست، ممکن است حتی با آموزش خواندن را یاد بگیرد. با این حال، زمانی که کودک به سطح خاصی از آمادگی شناختی و انگیزه می رسد، ممکن است به سرعت مهارت های خواندن را کسب کند.

  1. ۹. قانون استفاده و عدم استفاده:

قانون استفاده و عدم استفاده که توسط روانشناس ویلیام جیمز پیشنهاد شده است، نشان می دهد که مهارت ها و توانایی هایی که به طور مکرر مورد استفاده و تمرین قرار می گیرند تقویت می شوند، در حالی که آن هایی که استفاده نمی شوند ممکن است در طول زمان بدتر شوند. این قانون بر اهمیت تجربه و تمرین در رشد و توسعه تاکید دارد.

به عنوان مثال، افرادی که به طور مکرر تمرینات بدنی انجام می دهند، احتمالاً عضلات قوی تر و استقامت بیشتری خواهند داشت، در حالی که افرادی که کم تحرک هستند ممکن است آتروفی عضلانی و کاهش آمادگی جسمانی را تجربه کنند.

  1. ۱۰. قانون جبر متقابل:

قانون جبر متقابل که توسط روانشناس آلبرت باندورا پیشنهاد شده است، پیشنهاد می کند که افراد و محیط آنها متقابلاً بر یکدیگر تأثیر می گذارند و یکدیگر را شکل می دهند. این قانون بر ماهیت دوسویه رابطه بین افراد و محیط آنها تأکید می کند و تأکید می کند که افراد هم بر محیط اطراف خود تأثیر می گذارند و هم تحت تأثیر قرار می گیرند.

به عنوان مثال، رفتار کودک تحت تأثیر رفتار والدین است، اما رفتار کودک بر نحوه واکنش والدین نیز تأثیر می گذارد. این تعامل متقابل بین کودک و والدین رشد کودک را شکل می دهد.

در خاتمه، اصول و قوانین رشد، چارچوبی برای درک الگوها و عوامل مؤثر بر رشد انسان فراهم می کند. این اصول اهمیت تفاوت های فردی، رشد مستمر، بلوغ، تعاملات اجتماعی، ادغام سلسله مراتبی، دوره های حساس و حساس، تعادل شناختی، آمادگی، استفاده و عدم استفاده و جبر متقابل را در فرآیند رشد و توسعه برجسته می کند. با درک و به کارگیری این اصول، محققان و دست اندرکاران به بینش های ارزشمندی در مورد ماهیت پیچیده و پویا رشد و توسعه انسانی دست می یابند.

نظریه ها و مدل های روانشناسی رشد/روانشناس رویا زاهدی

نظریه ها و مدل های روانشناسی رشد

روانشناسی رشد، رشته ای از مطالعات است که بر تغییراتی که افراد در طول عمر خود متحمل می شوند، از جمله رشد فیزیکی، شناختی، عاطفی و اجتماعی تمرکز می کند. هدف محققان در این زمینه درک چگونگی رشد، یادگیری و سازگاری افراد با محیط خود در طول زمان است. نظریه‌ها و مدل‌ها نقش مهمی در روان‌شناسی رشد ایفا می‌کنند زیرا چارچوب‌هایی را برای درک و توضیح این فرآیندهای رشدی فراهم می‌کنند. این مقاله به بررسی برخی از نظریه‌ها و مدل‌های برجسته در روان‌شناسی رشد، همراه با مثال‌های مرتبط می‌پردازد.

  1. ۱. نظریه رشد شناختی پیاژه:

ژان پیاژه، روانشناس سوئیسی، نظریه ای پیشگامانه در مورد رشد شناختی ارائه کرد. طبق نظر پیاژه، کودکان در چهار مرحله رشد شناختی پیشرفت می کنند که هر کدام با توانایی ها و فرآیندهای شناختی مشخص مشخص می شوند. این مراحل عبارتند از:

۱٫۱ مرحله حسی حرکتی:

– این مرحله از بدو تولد تا حدود دو سالگی اتفاق می افتد.

– در نوزادان ماندگاری اشیاء ایجاد می شود، این درک که اشیا حتی زمانی که از دید دور هستند به وجود خود ادامه می دهند.

– مثال: کودکی که پیک بو بازی می کند و در نهایت متوجه می شود که شخصی که پشت دستانش پنهان شده هنوز وجود دارد.

(پیک بو (Peek-a-boo) یکی از بازی‌هایی است که در دوران کودکی بسیار محبوب است. این بازی در واقع یک بازی پنهان‌کاری ساده است که شامل پنهان شدن و ظاهر شدن ناگهانی است. در این بازی، یک فرد (معمولاً والدین یا مراقبین) صورت خود را پشت یک شیءی پنهان می‌کند و سپس به طور ناگهانی ظاهر می‌شود و به کودک لبخند می‌زند و با او تعامل می‌کند.)

۱٫۲ مرحله قبل از عملیات:

– این مرحله از حدود دو تا هفت سالگی رخ می دهد.

– کودکان تفکر نمادین، مهارت های زبانی و توانایی تظاهر را توسعه می دهند.

– در این مرحله، کودکان قادر به استفاده از نمادها و علائم برای نشان دادن اشیاء و ایده‌ها هستند. آنها همچنین توانایی تظاهر و بازی در نقش را پیدا می‌کنند. مهارت‌های زبانی و داستان‌سرایی نیز در این مرحله بهبود می‌یابد.

-به عنوان مثال، کودک در این مرحله می‌تواند یک عروسک را به عنوان نمادی برای یک نوزاد استفاده کند و با آن بازی کند. همچنین می‌تواند در بازی‌های تظاهری نقش‌های مختلفی را بازی کند، مانند تظاهر به پزشک یا آشپز شدن.

– مثال: کودکی که در حین بازی تخیلی از موز به عنوان تلفن استفاده می کند.

۱٫۳ مرحله عملیاتی عینی:

– این مرحله از حدود هفت تا یازده سالگی رخ می دهد.

– کودکان استدلال منطقی و توانایی درک حفاظت (درک اینکه کمیت با وجود تغییر در ظاهر ثابت می ماند) را توسعه می دهند.

– مثال: کودک تشخیص می دهد که ریختن آب از یک لیوان کوتاه و پهن به یک لیوان بلند و باریک، مقدار آب را تغییر نمی دهد.

۱٫۴ مرحله عملیاتی صوری:

– این مرحله از حدود یازده سالگی به بعد اتفاق می افتد.

– نوجوانان تفکر انتزاعی، استدلال فرضی و توانایی تفکر در مورد دیدگاه های متعدد را توسعه می دهند.

– مثال: نوجوانی که هنگام بررسی گزینه های شغلی درگیر استدلال فرضی است.

  1. ۲. نظریه رشد روانی اجتماعی اریکسون:

اریک اریکسون، روانشناس آلمانی-آمریکایی، نظریه رشد روانی-اجتماعی را ارائه کرد. نظریه اریکسون بر تعامل بین تجارب اجتماعی و رشد فردی در طول عمر تأکید دارد. او هشت مرحله از رشد روانی-اجتماعی را شناسایی کرد که هر کدام با یک وظیفه یا بحران رشدی منحصر به فرد مشخص می شوند. برخی از این مراحل عبارتند از:

۲٫۱ اعتماد در مقابل بی اعتمادی:

– این مرحله از بدو تولد تا یک سالگی اتفاق می افتد.

– وظیفه اصلی رشد، ایجاد حس اعتماد در جهان، در درجه اول از طریق مراقبت مداوم و پاسخگو است.

– مثال: کودکی که از والدین خود مراقبت و مراقبت مداوم دریافت می کند، در دیگران احساس اعتماد ایجاد می کند.

۲٫۲ خودمختاری در مقابل شرم و شک:

– این مرحله از یک تا سه سالگی اتفاق می افتد.

– کودکان از طریق کاوش و تصمیم گیری احساس استقلال و خودمختاری را پرورش می دهند.

– مثال: کودک نوپایی که تشویق می‌شود خودش لباس بپوشد و انتخاب‌های ساده داشته باشد، احساس خودمختاری پیدا می‌کند.

۲٫۳ هویت در مقابل سردرگمی نقش:

– این مرحله در دوران نوجوانی (حدود دوازده تا هجده سالگی) رخ می دهد.

– نوجوانان هویت خود از جمله ارزش ها، باورها و اهداف زندگی خود را کشف می کنند.

– مثال: نوجوانی که سرگرمی‌ها، علایق و گروه‌های همسالان مختلف را آزمایش می‌کند تا حس هویت خود را ایجاد کند.

  1. ۳. نظریه دلبستگی:

نظریه دلبستگی که توسط جان بولبی ارائه شده است، بر پیوندهای عاطفی افراد با مراقبان اصلی خود در دوران نوزادی تمرکز دارد. این نظریه اهمیت دلبستگی های ایمن را برای رشد سالم اجتماعی-عاطفی برجسته می کند. سبک های دلبستگی را می توان به صورت زیر دسته بندی کرد:

۳٫۱ دلبستگی ایمن:

– هنگامی که نوزادان مراقبت مداوم و پاسخگو داشته باشند، دلبستگی ایمن ایجاد می کنند.

– مثال: نوزادی که گریه می کند و از مراقب خود آرامش و اطمینان می یابد، دلبستگی ایمن پیدا می کند.

۳٫۲ دلبستگی ناایمن (مضطرب-اجتناب کننده):

– هنگامی که مراقبان آنها به طور مداوم عدم پاسخگویی یا سهل انگاری می کنند، نوزادان یک دلبستگی اضطرابی-اجتنابی ایجاد می کنند.

– مثال: کودکی که یاد می گیرد به دلیل بی توجهی مداوم نیازها و احساسات خود را سرکوب کند، یک دلبستگی اضطرابی-اجتنابی ایجاد می کند.

۳٫۳ دلبستگی ناایمن (مضطرب-دوسوگرا):

– هنگامی که مراقبانشان به طور متناقض پاسخگو هستند، نوزادان یک دلبستگی مضطرب-دوسوگرا ایجاد می کنند.

– مثال: کودکی که مضطرب و چسبیده می شود و به دلیل مراقبت ناسازگار به دنبال اطمینان دائمی است، دلبستگی مضطرب-دوسوگرا ایجاد می کند.

رفتارهای زیر ممکن است باعث دلبستگی نا ایمن از نوع مضطربی-دوسوگرا در کودکان شوند:

  1. ندادن پاسخ واقعی به نیازهای احساسی و روانی کودک: اگر پدر و مادر نتوانند به نیازها و احساسات کودکان به درستی پاسخ دهند و توجه کافی به آنها نشان ندهند، کودک ممکن است احساس کند که نیازهایش نادیده گرفته می‌شود و این باعث ایجاد دلبستگی نا ایمن و نگرانی در او می‌شود.
  1. عدم ثبات و امنیت در رابطه والدین: اگر رابطه والدین ناپایدار و ناامن باشد و کودکان به طور مداوم شاهد نزاع و تنش بین والدین خود باشند، این ممکن است باعث ایجاد نگرانی و اضطراب در کودکان شود و آنها احساس کنند که محیط اطرافشان ناپایدار و ناامن است.
  1. انتقاد و نقد بیش از حد: اگر پدر و مادر به طور مداوم به کودکان انتقاد کنند و از او انتظارات بیش از حد بالا داشته باشند، کودک ممکن است احساس کند که همیشه قابلیت‌ها و ارزشش مورد تشویق و تأیید نیست و این باعث ایجاد شک و عدم اعتماد به نفس در او می‌شود.
  1. نقص در تأمین امنیت و پایداری: اگر پدر و مادر نتوانند به کودکان امنیت و پایداری لازم را در ارتباط با آنها فراهم کنند، مانند عدم حفظ روند روزانه و ساعت خواب، کودکان ممکن است در مورد آینده خود نگرانی داشته باشند و دلبستگی نا ایمن ایجاد شود.
  1. تجربه ناپایداری در رفتار والدین: اگر پدر و مادر در رفتار و روند تعامل با کودکان ناپایدار باشند و در یک لحظه ممکن است مهربان و حمایت کننده باشند و در لحظه‌ی دیگر ممکن است بی توجه و بی اعتنا به نیازها و احساسات کودکان باشند، کودکان ممکن است احساس کنند که نمی‌توانند به پدر و مادر خود اعتماد کنند و این باعث ایجاد دلبستگی نا ایمن می‌شود.
  1. ۴. نظریه اجتماعی فرهنگی ویگوتسکی:

لو ویگوتسکی، روانشناس روسی، نظریه اجتماعی فرهنگی را با تاکید بر نقش تعامل اجتماعی و زمینه فرهنگی در رشد شناختی ارائه کرد. به گفته ویگوتسکی، رشد شناختی یک فرآیند مشارکتی است که از طریق تعامل با دیگران آگاه تر اتفاق می افتد. برخی از مفاهیم کلیدی این نظریه عبارتند از:

۴٫۱ منطقه توسعه نزدیک (ZPD):

– ZPD به شکاف بین آنچه یک یادگیرنده می تواند به طور مستقل انجام دهد و آنچه می تواند با راهنمایی یا کمک یک فرد شایسته تر به دست آورد، اشاره دارد.

– مثال: کودکی که با کمک والدینی که دوچرخه را در دست دارد، دوچرخه سواری را یاد می گیرد قبل از اینکه به تدریج رها شود.

۴٫۲ داربست:

– داربست شامل ارائه پشتیبانی یا راهنمایی موقت برای کمک به یادگیرنده برای انجام یک کار در منطقه توسعه نزدیک خود است.

– مثال: معلمی که یک مسئله پیچیده ریاضی را به مراحل کوچکتر تقسیم می کند و در حین حل دانش آموز کمک می کند.

نتیجه

نظریه‌ها و مدل‌های روان‌شناسی رشد، چارچوب‌های ارزشمندی را برای درک و توضیح فرآیندهای پیچیده رشد انسانی فراهم می‌کنند. نظریه رشد شناختی پیاژه، نظریه رشد روانی اجتماعی اریکسون، نظریه دلبستگی و نظریه اجتماعی فرهنگی ویگوتسکی تنها چند نمونه از نظریه های برجسته در این زمینه هستند. این نظریه ها به محققان، مربیان و والدین کمک می کند تا بینش هایی را در مورد مراحل و جنبه های مختلف رشد انسانی به دست آورند و در نهایت به رفاه و رشد افراد در طول عمر کمک کنند.

تاریخچه روانشناسی رشد/روانشناس رویا زاهدی

تاریخچه روانشناسی رشد

تاریخچه روانشناسی رشد را می توان به اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ ردیابی کرد، زمانی که روانشناسان شروع به مطالعه رشد افراد در طول عمر کردند. این رشته از روانشناسی به عنوان یک رشته متمایز با هدف درک چگونگی تغییر و رشد افراد از نظر فیزیکی، شناختی، عاطفی و اجتماعی در طول زمان ظهور کرد. در این مقاله، تاریخچه روان‌شناسی رشد را بررسی می‌کنیم و چهره‌های کلیدی، نظریه‌ها و نقاط عطفی را که درک ما از رشد انسانی را شکل داده‌اند، برجسته می‌کنیم.

تأثیرات اولیه:

ریشه های روان شناسی رشد را می توان در اندیشه های فلسفی دانشمندان باستانی مانند افلاطون و ارسطو جستجو کرد. افلاطون معتقد بود که دانش فطری است و افراد با استعدادها و استعدادهای ذاتی متولد می شوند. از سوی دیگر، ارسطو بر نقش تجربه و یادگیری در شکل دادن به رشد انسان تأکید داشت.

در قرن نوزدهم، زمینه مطالعه کودک، با کار پیشگامان اولیه مانند چارلز داروین و جی. استنلی هال، پدیدار شد. نظریه تکامل داروین چارچوبی برای درک اساس بیولوژیکی رشد ارائه کرد، در حالی که تأسیس اولین آزمایشگاه روانشناسی توسط هال در ایالات متحده و تأسیس انجمن روانشناسی آمریکا (APA) نقاط عطف مهمی در توسعه روانشناسی رشد به عنوان یک متمایز بود.

ارقام و نقاط عطف کلیدی:

  1. ۱. ژان پیاژه:

ژان پیاژه را یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ روان‌شناسی رشد می‌دانند. کار او بر رشد شناختی کودکان متمرکز بود و نظریه ای از رشد شناختی ارائه کرد که درک ما را از نحوه تفکر و یادگیری کودکان متحول کرد. نظریه پیاژه پیشنهاد می کند که کودکان به طور فعال درک خود از جهان را از طریق جذب و سازگاری می سازند. او چهار مرحله رشد شناختی را شناسایی کرد: حسی حرکتی، پیش عملیاتی، عملیاتی مشخص و عملیاتی رسمی.

نظریه پیاژه تأثیر عمیقی بر آموزش داشته است و بر شیوه های تدریس در سراسر جهان تأثیر گذاشته است. برای مثال، مربیان اغلب از ایده‌های پیاژه برای طراحی فعالیت‌ها و برنامه‌های درسی مناسب رشدی که با توانایی‌های شناختی و مراحل دانش‌آموزانشان مطابقت دارد، استفاده می‌کنند.

  1. ۲. لو ویگوتسکی:

لو ویگوتسکی روانشناس روسی بود که بر نقش تعاملات اجتماعی و تأثیرات فرهنگی در رشد شناختی تأکید داشت. نظریه اجتماعی-فرهنگی او پیشنهاد کرد که یادگیری از طریق تعامل با افراد آگاه تر و در چارچوب شیوه ها و ابزارهای فرهنگی اتفاق می افتد. ویگوتسکی مفهوم منطقه توسعه نزدیک را معرفی کرد که به تفاوت بین آنچه یک یادگیرنده می تواند به طور مستقل انجام دهد و آنچه می تواند با راهنمایی یا کمک به آن دست یابد، اشاره دارد.

ایده های ویگوتسکی تأثیر قابل توجهی بر شیوه های آموزشی، به ویژه در زمینه داربست یا تکیه گاه سازی داشته است. داربست یا تکیه گاه سازی به ارائه پشتیبانی و راهنمایی برای فراگیران برای کمک به آنها برای دستیابی به وظایفی فراتر از توانایی های فعلی اشاره دارد. به عنوان مثال، یک معلم ممکن است برای کمک به دانش آموز برای حل مشکلی در منطقه توسعه نزدیک خود، درخواست ها، سرنخ ها یا مدل سازی ارائه دهد.

  1. ۳. زیگموند فروید:

اگرچه زیگموند فروید عمدتاً به دلیل مشارکت در روانکاوی شناخته شده بود، اما سهم قابل توجهی در روانشناسی رشد داشت. نظریه روان‌جنس‌گرایانه فروید پیشنهاد می‌کند که رشد شخصیت از طریق یک سری مراحل رخ می‌دهد که هر کدام با تمرکز بر مناطق اروژنی متفاوت مشخص می‌شوند. به عقیده فروید، تعارضات و تجربیات حل نشده در این مراحل می تواند تأثیرات ماندگاری بر شخصیت فرد داشته باشد.

در حالی که نظریه روانی-جنسی فروید به طور گسترده به طور کامل پذیرفته نشده است، این نظریه بر درک ما از تجربیات اولیه کودکی و تأثیر آنها بر رشد بعدی تأثیر گذاشته است. به عنوان مثال، مفهوم او از اهمیت روابط اولیه و حل تعارضات در شکل دادن به رشد شخصیت بر نظریه و تحقیقات دلبستگی تأثیر گذاشته است.

  1. ۴. اریک اریکسون:

اریک اریکسون نظریه فروید را بسط داد و نظریه روانی-اجتماعی رشد را توسعه داد. اریکسون پیشنهاد کرد که افراد در هشت مرحله رشد روانی-اجتماعی پیشرفت می کنند، که هر کدام با یک وظیفه رشدی یا بحران منحصر به فرد مشخص می شود که باید حل شود. این مراحل از نوزادی تا پیری را در بر می گیرد و بر نقش عوامل اجتماعی و عاطفی در رشد انسان تأکید می کند.

نظریه اریکسون تأثیر بسزایی در درک رشد هویت و چالش های پیش روی افراد در مراحل مختلف زندگی داشته است. به عنوان مثال، در دوران نوجوانی، افراد با وظیفه تشکیل یک حس هویت منسجم مواجه می شوند که شامل بررسی نقش ها و ارزش های مختلف است.

  1. ۵. اوری برونفنبرنر:

اوری برونفنبرنر یک روانشناس آمریکایی روسی الاصل بود که نظریه سیستم های بوم شناختی را توسعه داد. این نظریه بر اهمیت درک توسعه در چارچوب سیستم‌های متقابل متعدد، از جمله میکروسیستم (محیط فوری)، مزوسیستم (تعامل بین میکروسیستم‌ها)، اگزوسیستم (تأثیر غیرمستقیم)، کلان سیستم (زمینه فرهنگی) و سیستم زمانی (تغییرات تاریخی) تأکید می‌کند.

نظریه سیستم های بوم شناختی برونفنبرنر تأثیر قابل توجهی بر درک ما از تأثیرات متعدد بر توسعه انسانی داشته است. برای مثال، اهمیت توجه نه تنها عوامل فردی، بلکه زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی گسترده‌تری را که توسعه در آن رخ می‌دهد، برجسته می‌کند.

 

کاربردها و دیدگاه های معاصر:

روانشناسی رشد در زمینه های مختلف از جمله آموزش، روانشناسی بالینی و سیاست گذاری کاربردهای عملی دارد. با درک فرآیندها و عواملی که بر رشد انسانی تأثیر می‌گذارند، محققان و پزشکان می‌توانند مداخلات و سیستم‌های حمایتی را برای ارتقای توسعه سالم و رسیدگی به چالش‌های توسعه توسعه دهند.

دیدگاه های معاصر در روانشناسی رشد عبارتند از:

  1. ۱. طبیعت و پرورش:

بحث طبیعت-پرورش نقش نسبی عوامل ژنتیکی (طبیعت) و تأثیرات محیطی (پرورش) را در شکل‌دهی به توسعه انسانی بررسی می‌کند. دیدگاه‌های معاصر تعاملات پیچیده بین عوامل ژنتیکی و محیطی را تشخیص می‌دهند و بر اهمیت هر دو در درک توسعه تأکید می‌کنند.

به عنوان مثال، تحقیقات در مورد هوش از این ایده حمایت می کند که هم عوامل ژنتیکی و هم تأثیرات محیطی، مانند دسترسی به فرصت های آموزشی، به تفاوت های فردی در توانایی های شناختی کمک می کند.

  1. ۲. توسعه طول عمر:

دیدگاه طول عمر تشخیص می دهد که توسعه در تمام طول عمر ادامه می یابد و تحت تأثیر عوامل متعددی قرار می گیرد. این دیدگاه نظریه‌های قبلی را که عمدتاً بر رشد دوران کودکی تمرکز داشتند، به چالش می‌کشد. روانشناسی رشد طول عمر اهمیت مطالعه رشد در تمام مراحل زندگی، از نوزادی تا پیری را تصدیق می کند.

به عنوان مثال، مطالعه تغییرات شناختی در افراد مسن و ایجاد مداخلات برای ارتقای پیری سالم، حوزه مهمی از تحقیقات در چشم انداز طول عمر است.

  1. ۳. تأثیرات فرهنگی:

روانشناسی رشد معاصر اهمیت تأثیرات فرهنگی و زمینه ای بر رشد را تشخیص می دهد. بر لزوم در نظر گرفتن زمینه های متنوع فرهنگی، اجتماعی و تاریخی که افراد در آن رشد می کنند تأکید می کند.

به عنوان مثال، تحقیقات در مورد رشد اخلاقی نشان داده است که استدلال اخلاقی می تواند در فرهنگ ها متفاوت باشد و تأثیر ارزش ها و هنجارهای فرهنگی را بر توسعه استدلال اخلاقی برجسته می کند.

در نتیجه، تاریخچه روانشناسی رشد با مشارکت چهره های کلیدی و توسعه نظریه ها و مفاهیم تأثیرگذار مشخص شده است. از تأثیرات اولیه فیلسوفان تا کارهای پیشگامانه پیشگامانی مانند پیاژه، ویگوتسکی، فروید، اریکسون و برونفنبرنر، روانشناسی رشد تکامل یافته است تا درک جامعی از رشد انسان ارائه دهد. دیدگاه‌های معاصر بر اهمیت در نظر گرفتن تأثیرات ژنتیکی و محیطی، مطالعه توسعه در طول عمر، و شناخت نقش عوامل فرهنگی و زمینه‌ای تأکید می‌کنند. با درک تاریخچه و نظریه‌های روان‌شناسی رشد، بینش‌هایی در مورد فرآیندها و عواملی که رشد انسان را شکل می‌دهند به دست می‌آوریم و می‌توانیم این دانش را برای ارتقای رشد سالم و مقابله با چالش‌های رشد به کار ببریم.